چند روزي است كه از خواندن كه چه عرض كنم به قول دوستان بلعيدن كتاب كافكا در كرانه ترجمه مهدي غبرائي مي گذرد. هربار كه امدم تا نقدي بر آن بنويسم با خودم گفتم بگذار جان كلام در ذهنت نقش ببندد و سپس شروع كن به نوشتن اما گويا هرچه زمان ميگذرد دغدغهام از اينكه مباد فراموش كنم كه ميخواهم راجع بهآن چه بگويم بيشتر مي شود.
ابتدا ترجمه جناب غبرائي يك ترجمه كاملاٌ تحت الفظي است و چقدر دوست داشتم گاهي اينگونه نباشد.ايشان بالاجبار بخشهاي از كتاب را سانسور كرده اند كه حالا فارغ از جنبه هاي احساسي، به اصل موضوع هيچ ايرادي واردنيامده است.
داستان به طور كلي از پسركي 15 ساله ميگويد كه فلنگ را از خانه ميبندد و راهي شهري مي شود كه هيچ كس او رانمي شناسد. پسرك قصه يك درونگراي كرم كتاب پر از بغض و خشم است كه مي خواهد پوست كلفت ترين نوجوان باشد.
شخصيت ديگر داستان مري است 60 ساله ناكاتا نام كه كمي از لحاظ عقلي مشكل دارد اما خاص است مثلاً توانايي صحبت كردن با اشيا و گربه ها رادارد.
هاروكي موراكامي به لطافت و درقالب حوادث روزمره مثل غذا خوردن، نشستن، رفتن و هوس شرح يك تحول روحي را بيان مي كند. طوري كه خواننده در پايان كتاب ميبينم چقدركافكا تامرا بزرگ شده است. او در واقع از هزارتوي روح خود گذشت از مرز بي خاطرگي و بي زماني تا توانست به آرامش برسدو ببخشد.
برايم جالب انگيز بود زماني كه ناكاتا و ميس سائه كي مردندتولد دوباره كافكا رقم خورد.
در طول كتاب ديالوگ ها وبحث هاي عميقي ميشنويم و مي خوانيم كه در ذهنت جاودانه مي شود.
هم چنين حضرت موراكامي بر تأثير موسيقي بر روح و روان و سير دروني توجه ويژه دارندد به طوري كه هر شخص با توجه به شخصيت و دركي كه از زندگي دارد گوشش را به نوايي خاص مي سپارد .ما تغييرو تحول هوشيمو (همراه ناكاتا )را با انتخاب و دل سپردن به نوعي موسيقي خاص مي شنويم.
ادامه دارد...........
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم خرداد ۱۳۹۸ ساعت 2:50 توسط آزاده
|