تغییر

سه اسفند نود و نه نوبت عمل بینی داشتم، رفتیم و بینی مبارک را عمل کردیم.یک هفته تمام به حالت استیصال خوابیدم، بعد از آنکه برای برداشتن اسپیلت به مطب دکتر رفتم و چسب از بینی مبادک برداشتیم منشی مطب ویسی از دکتر را برای پخش کرد که نشان می داد دکتر عزیز هنگام عمل بینی زخمی را بر روی سطح بینی من ایجاد کرده اند و جناب دکتر  توضیحاتی را بسیارگرم و دوستانه در مورد این اتفاق ارائه دادند. جلسه بعد که به مطب ایشان رفتم دکتر دوباره همان توضیحات را حضوراً بسیار دوستانه، گرم و مؤدبانه گفتند. من آن زمان می پنداشتم که همه ی انسان ها صادقند و ایشان را باور کردم اما اکنون می خواهم نامه ای به ایشان بنویسم:

سلام و درود بر جناب دکتر نازنین بینی

اول اولش ازشما می خواهم که اگر حرفی می زنم که صحت علمی ندارد به مهر  و علم خود بر این حقیر ببخشایید.

دکتر جان من بابت آن تکه غضروفی که در پایین دست بینی ام جاساز کرده ای و باعث شده لب بالایی من بر روی لب پایینی ام درست قرار بگیرد و دندان های نیشم چشمک نزند، بی نهایت سپاسگزارم من نام ان را داربست گذاشته ام.

بابت آن تکه غضروفی که تک بینی ام قرار داده ای تا محکم سرجایش قرار بگیرد که وفتی می خندم دیگر مثل قبل به به چپ و راست گرایش پیدا نکند و با هر لبخند به سویی متمایل نشود هم خیلی خیلی ممنونم. از این برج دیده بانی محکم خیلی راضی هستم.

بابت آنکه آن دست انداز روی جاده بینی ام را حسابی صاف کردی و و دیگر برای چشم هایی که به من می نگرند اصطکاک ایجاد نمی شود و حالا نگاه ها سریع از روی قوس بینی ام رد می شوند هم بسی تشکر ویژه دارم.

بابت آن دو سمت بینی ام که هی به آن دست می زدی و می گفتی این چرا اینقدر ضخیم است و از ضخامتش کاستی به ظرافتش افزودی هم به شدت متشکرم.

و درکل دکتر نازنینم به قول خودت بابت این بینی لس آنجلسی که  برایم تعبیه نمودی، بسی دمتان گرم و سرتان سلامت.

اما

دکتر عزیزم این بینی لس آنجلسی که شما ساخته اید مزین به یک نشان است که من آن را اصلاً دوست ندارم وقتی بینی های مختلف عملی را می بینم بیش از آنکه به نحوه عمل نگاه کنم به روی پوست بینی نگاهم جذب می شود. دنبال زخم یا خراشی می گردم بهتر بگویم در جست و جوی همدردی هستم که مثل من زخمی باشد ولی کسی نیست.

دکتر عزیزم برایم توضیح دادی که این زخم حاصل وجود یک موکوسل یا کیست زیر پوست تو بوده است که لایه ی بین پوست و استخوان و حتی بخشی از استخوان را جویده است و من زمانی که پوست را بالا می زدم تا به استخوان بینی برسم این تکه را برداشتم و زخم را از دو طرف به هم نزدیک کرده ام و بخیه زدم و حالا این زخم مثل یک خالجوش روی پوست تو مانده که به مرور زمان از بین خواهد رفت.

دکتر نازنینم(به زبان خودتان) دخترتان بعد از آنکه کمی سرپا شد رفت و دنبال علتی برای این زخم گشت. چند فیلم عمل را در یوتیوپ دیدم و تمام خون و خونریزی های چندشناک رااز نظر گذراندم تا ببینم چه شده چه کرده اید چه اتفاقی ممکن بوده است رخ دهد. دنبال مقالاتی در مورد موکوسل در بینی گشتم افسوس که یک دانه هم ندیدم( اگر شما مقاله ای راجع به این موضوع دیده اید من هم متمایلم آن را بخوانم).

می دانید علم من در مورد جراحی و آناتومی بینی قطعاً به اندازه شما نیست اما من فکر می کنم شما هیچ تصمیم منسجمی برای برداشتن این موکوسل زیبای لعنتی نداشته اید، بلکه شما در حینی که داشتید پوست بینی را بلند می کردید با آن قاشق سرگرد ولی یکهو به خاطر آنکه پوست این ناحیه کمی نازکتر بوده است اما فشار دست شما برای آن ناحیه بالاتر بوده است و به ناگاه قاشقک دست شما اسمش چیست؟ از دستتان در می رود و از پوست بالا می زند. چون الان که نزدیک به سه ماه است که بر روی این زخم پماد می مالم و هر روز منتظرم این اسکار پر شود رنگش کمرنگ شود و نقش از بینی من بربندد و برود فکر می کنم که این زخم، زخمی منسجم و از پیش تعیین شده نیست. مخصوصاً امروز که برش های شما برای غضروف بردای را دیدم حسابی ظریف و از پیش تعیین شده بود. در ضمن شما به من گفتید که این موضوع می تواند یک مقاله ناب باشد اما به نظر من که برای گزارش یک مقاله نیاز به داشتن یک پیش زمینه راجع به بیمار، داشتن یک سی تی اسکن و دلایل علمی محکم است که شما در جست وجوی هیچ یک نبوده اید. لطفاً اگر امکان دارداگر می توانید اگر می شود می شود به من بگویید واقعیت ماجرا را....

آخر من می ترسم آخر چون من موکوسل های بسیار بزرگی را در نواحی سینوس های پیشانی دیده ام یعنی ممکن است من هم در آن نواحی مشابه اش را داشته باشم؟ آیا نیازی هست یک سی تی اسکن از کله ام بگیرم؟

دکتر من این زخم را اصلاً دوست ندارم می شود واقعیت ماجرا را یک بار دیگر بگویید.

دختر کی چشم انتظار خوب شدن یک زخم مجهول الهویه

 

نقاب بزن

اگر در این دنیا خواستی بمانی و اجازه دهد که بمانی و نفس بکشی اجازه نده که به درون توکسی دست یابد، خود واقعیت نباش. اگر باشی قلبت گزیده می شود و احساس می کنی چیزی مثل دلت را ریز ریز می کنند و به نیش خند در چشمانت زل می زنند. خودت را به همه نشان نده. لازم نیست که به همه ی رفتارهای انسان ها واکنش نشان دهی تو که ته ذهنشان را نمی خوانی تو که نمی دانی چرا و چگونه این گونه شد. خودت نباش دختر مامان دوباره جمله اش را تکرار می کند. نقاب بزن با هرکسی مثل خودش برخورد کن. هرجور که دوست دارد اگر دوست دارد به دروغ از او تعریف کنی این کار را بکن. اگر چاپلوسی حالش را خوب می کند. بکن.

مامان دارد دوباره در ذهنم تکرا می کند:خودت نباش دختر نقاب بزن .........