بازی اسم ها
دو، سه روز پیش با چند نوجوان اسم بازی می کردیم . بازی این گونه است که که ما ابتدا هرچه اسم بی نقطه به ذهنمان می رسد، روی کاغذ می نویسیم و اسم هایی که بین دو گروه مشترک هستند، حذف می شود. اسم هایی که خط نخورده اند، امتیاز محسوب می شود. من و دختر خاله ام شروع کردیم به نوشتن، هر چه که اسم یادمان آمد، نوشتیم و بعد متوسل شدیم به گوشی موبایل و از آن هم کمک گرفتیم. دخترخاله فقط داشت به کارهایی که من در مسابقه انجام میدادم، آرام نگاه می کرد. آری ما تقلب کردیم و بازی را بردیم. هیچ چیزی هم راجع به تقلبمان نگفتیم. در مرحله بعدی نوبت به اسم یک نقطه رسید. گروه مقابلمان تلاش کردند که تقلب کنند اما ما مچشان را گرفتیم. دخترخاله ام از من پرسید: ما که در مرحله قبل خودمان هم تقلب کردیم؟ جواب من: ما حتی بدون تقلب هم می بردیم و اسم هایی که بدون تقلب نوشته بودیم، برایش شمردم.
اما به نظرم هیچ چیز عوض نشده بود، ما تقلب کرده بودیم اما اجازه هم ندادیم در دور بعد آن ها تقلب کنند.
پس بازی مساوی نبود. بازنده آن بازیدر واقعیت من بودم، منی که ادعای گفتار نیک، رفتار نیک، پندارنیک گفتنم گوش هستی را کر کرده است. به شدت بی عدالتی روحم را می سوزاند.
از آن روز به خودم می لرزم و افسوس می خورم که مگر آن بازی چه ارزشی داشت که من ارزش ها را زیر پا گذاشتم. او داشت مرا می نگریست و رفتار مرا می دید. آن ها در این سن ما را می نگرند و می آموزند.
مگر ناراستیها از همینجا نشأت نمی گیرد. مگر اشتباهات کوچک زمینه ساز اشتباهات بزرگ نیستند. مگر همین دروغ ها و دورویی ها و اختلاس ها در سطح کلان از همین ریزه کاری های رفتاری شروع نمی شود.
اعتراف می کنم که اشتباه ناخوشایندی فقط براي آنكه خودم را برتر نشان دهم، انجام دادم.
برای خودم خوب بود که که به تاریکی وجودم پی بردم. اما ارمغانی برای او از راستی نداشتم. شاید فقط آموخت برنده بودن همیشه هم با راستی آمیخته نیست. برنده بودن با پيروزي فرق دارد.
این جمله مرتب در ذهنم تکرار می شود: به خاطر میخی نعلی افتاد،
به خاطر نعلی اسبی افتاد،
به خاطر اسبی سواری افتاد،
به خاطر سواری جنگی شکست خورد،
به خاطر شکستی مملکتی نابود شد
و همه این ها به خاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود”
من آزاده سعي مي كنم انسان باشم.