منزجرترين اخلاق آدمي آن است كه انتظار دارد كسي از دوردست ها بياييد نه از همين حوالي ها از آن سوي مرزهاي عشق و اميد و شكوفه هاي گيلاس و سيب سرخ و نويد دهد روزهايي را كه اصلاً در اين دنياي مادي وجود ندارد.

يا از اين مدل شعرها بايد از سمت خدا معجزه نازل بشود تا دلم باز دلم باز دلم دل بشود هاي الكي....

اميد واهي و انتظار دردآور است. انتظاري كه منفعلت مي كند.اميدي كه دستانت را بزني زير چانه هايت و بگويي كي مي آيد؟ فقط خيالبافي..........حماقت اندر حماقت

من انتظار دارم شمسي بياييد و مولوي ام كند، انتظار دارم كسي بياييد بگوييد اين زخمهاي براي چيست ؟ انتظار دارم معجزه نازل بشود تا بنده اي خام در كهكشان ها به هر آنچه كه باب ميلش است، برسد. انتظار دارم روحم نميرد..انتظار دارم همين جور روحم خالص به عالم معنا برود....

نه جان دل ....نه از اين خبرها نيست .......تو برگزيده نبودي قبول كن كه نبودي ...قبول كن كه رسولي بدون معجزه هستي......(صفا)

روزگار اينقدر چرخيد و  اينقدر زمين با ناز دور خورشيد گشت و اينقدر در كهكشان راه شيري تنها ماندم تا به من فهمانده شد همه چيز درون توست اي بي خبر.......

معجزه، مرهم، شكوفه گيلاس و اميد و انتظار همه اش تو هستي .......اميدفرجي از كسي نداشته باش....

دو دست دوپا دو گوش دو شش دو كليه مغز و قلب باهمند مثل دو بال براي پرواز .......

نشسته اي كه چه؟ منتظري كه چه؟ 

تا درد نكشي ،غم را لقمه لقمه در دهان نگذاري،قلبت از رنج فشرده نشود، ياد نگيري كه سكوتت را فرياد بزني، گاهي منطقت را زير سم اسبان دلت له نكني ...از اعماق روحت نگرييي .... براي انسان ها بيگانه نشوي...... روحت از تنهايي منجمد نشود ............هيچ رخ نخواهد داد......

اين جز روند اعجاز است در اين دنيا.......حضرت والا....... دستانت را از  زير چانه ات بردار ...... هيچ سواري از پس انتظار نخواهد آمد و اميد هيچ معجزه اي نيست و نخواه كه نشده و نمي شود..........

بارها در گوشش زمزمه كردم، فرياد شدم، اما درست است كه دستانش را از زير چانه براداشته ولي كورسوي اميد پوچش را مي بينم...........اي واي بر تو...........